تبليغاتX
<--PayPerClick Arvertise Ment system --!> script language='JavaScript' type='text/javascript'> ما دوتا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 19:57  توسط شبنم ونیلوفر | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط شبنم ونیلوفر | 
خداي خوبم سلام خواستم ازت تشكر كنم از همه ي نعمت هايي كه به ما دادي خداي خوبم خيلي دوستت دارم متشكرم.......... خداي خوبم ممنونم كه در همه حال با من هستي خدايا كمكم كن كمكم كن كه بيشتر بهت نزديك بشم........ خدايا ............. خداي خوب من اذت مي خوام كه هر كس مريضه خوبش كني ..... خدايا........... خداي مهربان اذت مي خوام كه ما بنده هات ببخشي........ خدايا............ خدايا اذت مي خوام كه من رو هم ببخشي..... اي ارامش بخش دل ها به همه ي انسان ها ارامش بده.... خدايا هر كسي مشكلي داره تنهاش نزار ميدونم كه تو هميشه بامايي..... خدايا.......... اي تك ستاره ي قلبم خيلي دوستت دارم اي مهربون به ما هم مهربوني ياد بده.........

خدای مهربون خیلی دوستت دارم

خدایا من رو ببخش.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:14  توسط شبنم ونیلوفر | 
ابر های بهاری چشام پر کردن هر لحظه..هر دقیقه و هر ساعت بی هیچ بهانه ای می بارن ...چند وقته که باغ لبهام رنگ لبخند رو به خودش نگرفته..چند وقته که ذهنم کویر شده کویری در دوردست ..تنهای تنها حتی یه تک برگ خشک در این جاده ی زندگی همسفرش نیست........

تا حالا شده با بغض بخوابی و با بغض از خواب بلند شی؟تا حالا شده فکر کنی که هیچ کس دلش با تونیست ؟تا حالا شده که خودت باشی تنهای تنها در این روز های سیاه...؟تا حالا شده فکر کنی بود و نبودت دیگه برای بقیه فرقی نداره..؟تا حالا شده بفهمی همه ی واقعیت های زندگیت دروغ بوده؟تا حالا شده هیچ امیدی به اینده نداشته باشی و خودت بسپری به جاده ی سرنوشت که اون برات راهت تعیین کنه ؟تا حالا شده فکر رفتن به سرت بزنه و لبخند تلخی بزنی که دیگه برای همیشه راحت می شی..؟تا حالا شده....

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:27  توسط شبنم ونیلوفر | 
روي دفتر هايم
روي ميز تحريرم ،روي درختان
روي ماسه ،روي برف
نام تو را مي نويسم.
روي همه ي صفحه هاي خوانده شده ،
روي صفحه هاي سفيد
روي سنگ و خون و كاغذ يا خاكستر ،
نام تو را مي نويسم
روي جنگل و كوير ،
بر اشيانه ها و گل هاي طاووسي
نام تو را مي نويسم
روي همه ي تكه پاره هاي اسمان لاجوردي ،
روي مرداب ،اين افتاب پوسيده ،
روي رودخانه ،اين ماه زنده ،
نام تو را مي نويسم.
و به نيروي يك واژه ،
زندگي را از سر مي گيرم ،
من براي شناختن و ناميدن تو ،
پا به جهان گذاشته ام...
ا ي ازادي !
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:49  توسط شبنم ونیلوفر | 
سلام به تمامي دوستاني كه افتخار دادند شايد....و  به وب ما امدند....
اميدوارم از مطالبي كه من(شبنم)و دوستم (نيلوفر) در اين وبلاگ مي نويسيم راضي باشيد....

شايد،شايد اين يك پايان است.نفس هاي نيمه....نفس هاي بريده ي ما.....
 شايد كه اين هم يك پايان باشد،پاياني براي زندگي،پاياني براي لحظات سياه....
 شايد بايد رفت...رفتني نه براي فرار،رفتني نه براي خوشي،رفتني براي ابراز وجود...
براي احساس،براي ماندن و نماندن،رفتني براي گفتن،گفتن حرف هاي نا گفته.....
 حرف هايي كه اگر گفته مي شد سكوت را مي شكست،و شكستن سكوت زيبا نيست...
 انچه زيباست فرياد از پس سكوت است.فريادي براي شكستن سكوت اين سالها زيباست،
زيبا تر از ابر بهار.....
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:2  توسط شبنم ونیلوفر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زندگي قصه ي پر غصه ي ماست
زندگي بازي شطرنجي است
كه در ان انسان ها
لحظه اي كيش به اخر نرسيده ماتند
ًٌٍٍَِ‍ّ

نوشته های پیشین
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
محسن افشاني
سياوش خيرابي
شبنمي از جنس باران
عكس و اس ام اس
مرجان خانوم
< ! __ End webGozar.com Poll code __>
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM